داستان گاییدن الاغ



جهت سفارش تبلیغات با شماره در تماس باشید (ماهانه تنها....... تومان با بازدهی عالی)

ثبت تبلیغات لینکی در سایت تنها با ...... تومان در ماه
یک روز ملا الاغش را به بازار برد تا بفروشد, اما سر راه الاغ داخل لجن رفت و دمش کثیف شد, ملابا خودش گفت: این الاغ را با آن دم کثیف نخواهند خرید به همین جهت دم را برید. اتفاقا در بازار برای الاغش مشتری پیدا شد اما تا دید الاغ دم ندارد از معامله پشیمان شد. اما ملا بلافاصله گفت : ناراحت نشوید دم الاغ در خورجین است!ناب جمله های روزگار
*تابستان سال 1389 بود.
در حال رانندگی بودم حواسم نبود. یه دفعه یک ماشین با سرعت از کنارم رد شد و با بوق ممتد داد زد و گفت هی الاغ حواست کجاست.
همانطور با سرعت رفت پشت چراغ قرمر ایستاد. چون خیابان خلوت بود منم رفتم کنارش ایستادم. شیشه های هر دو تامون پائین بود. یواشکی از کنار چشماش به من نگاه می کرد. منم مستقیم بهش نگاه می کردم.
گفتم ،آقا می دونستی الاغ ماده هست و خرها، نر هستند. تو باید به من می گفتی خر. دوم اینکه اگه من الاغم، حتما تو هم حضرت سلیمان
کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی توی یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از تو چاه بیرون بیاورد. برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زود تر بمیرد و زیاد زجر نکشد.
 
مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاکهای روی بدنش رو  می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد سعی می کرد روی خاکها بایستد. روستایی ها همینطور به
دانلود فیلم خاطرات الاغ مهربان با لینک مستقیم
دانلود رایگان فیلم ایرانی خاطرات الاغ مهربان با کیفیت عالی  720p
دانلود فیلم خاطرات الاغ مهربان
گروه فیلم : کودک و نوجوان
سال تولید : 1388
کارگردان : مریم سعادت
بازیگران: رضا بابک، برزو ارجمند، سعید آقا خانی، رامین ناصر نصیر، مریم امیر جلالی و…
خلاصه داستان : داستان «بچگیتو فراموش نکن» درباره فردی به نام پژمان هست که به مسافرت نزد دایی خود می رود. در آنجا متوجه یکی از کارمند
فرمانده انتظامی بخش چنارشاهیجان شهرستان کازرون استان فارس اعلام کرد: بیش از 450 کیلوگرم گوشت الاغ ازیک قصابی در این بخش کشف شد.
 
به گزارش معاونت اجتماعی فرماندهی انتظامی فارس  سیامرز صادقی افزود: این گوشت های الاغ را ماموران انتظامی از این قصابی کشف و متهم را دستگیر کردند. وی گفت:...ادامه خبراخبار لحظه ای و فوری - اجتماعی
هات سیتی :بوسه عاشقانه دختر +عکس
سایت هات سیتی بهترین هارا برای شما فراهم میکند
 
 دختران خلاق از الاغ ها بوسه های عاشقانه میگیرند که از تنهایی این دختر ها پرده برداشته است با آرزوی خوشبختی برای این دختران و الاغ ها
 
بوسه عاشقانه دختر و الاغ

بوسه دختران از الاغ

بوسه دختر بر الاغ
 
 عاشقانه,اس عاشقانه,آموزش لب
كشاورزی الاغ پیری داشت كه یك روز اتفاقی به درون یك چاه بدون آب افتاد .
 
كشاورز هر چه سعی كرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد .
پس برای این كه حیوان بیچاره زیاد زجر نكشد ، كشاورز و مردم روستا
تصمیم گرفتند چاه را با خاك پر كنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او
 
باعث عذابش نشود . مردم با سطل روی سر الاغ خاك می ریختند ، اما الاغ
هر بار خاك های روی بدنش را می تكاند و زیر پایش می ریخت و وقتی
خاك زیر پایش بالا می آمد ، سعی می كرد روی خ
حدود هشت سال پیش در استان فارس کشاورزی که ۵۳ سال داشت متوجه می‌شود الاغی وارد مزرعه او شده و به مزرعه‌اش خسارت وارد کرده است.
کشاورز خشمگین هم با ریختن بنزین بر روی حیوان او را زنده زنده به آتش کشید که این اتفاق باعث شد پرونده‌ای برای او در یکی از دادگاه‌های استان فارس باز شود و قاضی پرونده او را مجرم شناخت.
حکم اولیه که قاضی برای این کشاورز صادر کرده بود ۵۰ ضربه شلاق بود.
دادگاه بعدا این حکم را به سه شرط تغییر داد.
یادگیری ۲۰ حدیث اسلامی،
دانلود فیلم خاطرات الاغ مهربان
گروه فیلم : کودک و نوجوان
سال تولید : 1388
کارگردان : مریم سعادت
بازیگران: رضا بابک، برزو ارجمند، سعید آقا خانی، رامین ناصر نصیر، مریم امیر جلالی و…
خلاصه داستان : داستان «بچگیتو فراموش نکن» درباره فردی به نام پژمان هست که به مسافرت نزد دایی خود می رود. در آنجا متوجه یکی از کارمندان دایی خود میشود که الاغی است ابتدا از او می ترسد ولی رفته رفته با هم صمیمی شده …
دانلود فیلم خاطرات الاغ مهربا
کسب درآمد از پرورش الاغ و درآمد از شیر الاغ
گزارشی که در آن به موضوعاتی مانند قیمت بالای اجاره‌بهای واحدها، مشکلات مالیاتی بنگاه‌ها و عدم توازن در نیازهای بازار و محصولات تولید شده به‌عنوان مهم‌ترین مشکلات این نوع کسب و کار در پایتخت اشاره شد تا این واقعیت که برای موفقیت یک کسب و کار کوچک نیازی به حضور در شهرهای بزرگ و کلان‌شهرها نیست، بیشتر از قبل نمایان شود. در شرایطی که ایجاد یک کسب و کار در کلان‌شهرها نیاز به سرمایه‌گذار
با سلام خدمت دوستان و کاربران گرامی 
این داستانی که براتون میگم خاطره ای هست که مادربزرگ مامانم که خانمی بسیارمتدین و پیرزنی روشن ضمیربودبرامون تعریف کرد خدابیامرزدش سالهاست به رحمت خدارفته 
من خاطره را اززبان ان خدابیامرز برایتان نقل میکنم 
ماجرا مربوط به قحطی زمان جنگ(قحطی بین دوجنگ جهانی مدنظر بی بی بود)بود در ان سالها من شوهرم را تازه ازدست داده بودم و خودم یک زن جوان با شش بچه یتیم و کوچک که روی دستم مانده بودن برای همین مجبو
مردی که خیال می کرد دانشمند است و در نجوم تبحری دارد یک روز رو به ملا کرد و گفت: خجالت نمی کشی خود را مسخره مردم نموده ای و همه تو را دست می اندازند در صورتیکه من دانشمند هستم و هر شب در آفاق و انفس سیر می کنم.ملا گفت : آیا در این سفرها چیز نرمی به صورتت نخورده است؟دانشمند گفت :اتقاقا چرا؟  ملا با تمسخر پاسخ داد: درست است همان چیز نرم دم الاغ من بوده است!ناب جمله های روزگار
,داستان و حکایت,داستان و حکایت اموزنده,داستان و حکایت مازندرانی,داستان و حکایت های پند آموز,داستان و حکایت های جالب,داستان و حکایت جالب,داستان و حکایت های کوتاه,داستان و حکایت پند آموز,داستان و حکایت مذهبی,داستان و حکایت ها,داستان ها و حکایت های پند آموز,حکایت ها وداستان های جالب,داستان و قصه های جالب,داستان حکایت جالب,داستان ها و حکایت های کوتاه,داستان ها و حکایت های کوتاه و پرمعنا,داستان و قصه های کوتاه,حکایت ها و داستان های کوتاه و پندآمو
آهو خیلی خوشگل بود ...
 
یک روز پری مهربون سراغش اومد و گفت: آهو جون، دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟!
 
آهو گفت : یه شوهر "خونسرد و خشن و زحمتکش"
 
پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد ...!
 
 شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند :
 
حاکم پرسید : علت طلاق؟
 
آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم ، این خیلی خره !!!
 
حاکم پرسید : دیگه چی؟
 
آهو گفت: شوخی سرش نمیشه ، تا براش عشوه میام جف
بازی الاغ پرنده
یک بازی جذاب و جدید که شما باید الاغتان را کنترل کنید.
باید از ابر ها بالا بروید و به بالا ترین نفطه برسید
این بازی ساخت سایت 2ksport است و هرگونه کپی برداری از آن پیگرد قانونی دارد.
 
Dunkey Jump
 
 
 
 دانلود بازی
مفیدستان:


تاریخ ارسال مطلب : ۲۴ آبان ۱۳۹۴


آورده اند که بهلول سکه طلائی در دست داشت و با آن بازی می نمود . شیادی چون شنیده بود بهلول دیوانه است جلو آمد و گفت :
اگر این سکه را به من بدهی در عوض ده سکه که به همین رنگ است به تو میدهم . بهلول چون سکه های او را دید دانست که آنها از مس هستند و ارزشی ندارند به آن مرد گفت به یک شرط قبول می کنم : اگر سه مرتبه با صدای بلند مانند الاغ عر عر کنی !
شیاد قبول نمود و مانند خر عرعر نمود . بهلول به او گفت : 
بازی الاغ پرنده
یک بازی جذاب و جدید که شما باید الاغتان را کنترل کنید.
باید از ابر ها بالا بروید و به بالا ترین نفطه برسید
این بازی ساخت سایت 2ksport است و هرگونه کپی برداری از آن پیگرد قانونی دارد.
 
Dunkey Jump
 
سازنده: 2sport  
 دانلود بازی
شخصی از طفلی سوال کرد، که اگر گفتی خدا کجاست یکی اشرفی به تو خواهم داد. آن طفل در جواب گفت: اگر گفتی که خدا کجا نیست دو اشرفی به تو خواهم داد.
#داستان#داستان کوتاه#داستان های کوتاه#داستان عاشقانه#داستان ما قصه تو#داستان خیانت#داستان فیلم فروشنده#داستان کودکانه#داستان شب#داستان کوتاه عاشقانه#داستان کوتاه انگلیسی#داستان کوتاه طنز#داستان کوتاه زیبا#داستان کوتاه عاشقانه تلخ#داستان کوتاه ترسناک#داستان کوتاه برای کودکان#داستان کوتاه آلمانی#داس
نرگس دختر بچه هفت ساله ای است که وقتی الاغی را که در پایش قوطی کنسرو فرو رفت و به شدت خون از پای حیوان زبان بسته جاری بود مشاهده کرد، اشک هایش سرازیر شد.
به گزارش کشاورزی روز به نقل از سایت سازمان حفاظت محیط زیست ، این دختر بچه در روستای نیمدور شهرستان گچساران در جنوب استان کهگیلویه و بویراحمد زندگی می کند که با مشاهده این صحنه دلخراش از پدرش خواهش کرد تا قوطی کنسرو را از پای الاغ جدا و پایش را درمان کند. 
چشم های نرگس اینک در جنگل ها و مراتع
شخص پرخوری هنگام افطار با كوری هم نشین شد. از قضا كور از او شكم خواره تر بود و به او مجال نمی داد.هنگام رفتن پرخور به صاحب خانه گفت: خانه احسانت آباد. من امشب دو دفعه از تو شاد شدم:
اول بار بدان سبب كه مرا با كوری هم مجموع كردی و چنین انگاشتم كه كاملا خواهم خورد و دوم بار پس از فراغ از خوردن شاد شدم از اینكه این كور مرا نخورد.
#داستان#داستان کوتاه#داستان های کوتاه#داستان عاشقانه#داستان ما قصه تو#داستان خیانت#داستان فیلم فروشنده#داستان کودکانه#دا
مردی زن فریبکار و حیله‌گری داشت. مرد هرچه می‌خرید و به خانه می‌آورد، زن آن را می‌خورد یا خراب می‌کرد. مرد کاری نمی‌توانست بکند. روزی مهمان داشتند مرد دو کیلو گوشت خرید و به خانه آورد. زن پنهانی گوشتها را کباب کرد و با شراب خورد. مهمانان آمدند. مرد به زن گفت: گوشتها را کباب کن و برای مهمانها بیاور. زن گفت: گربه خورد، گوشتی نیست. برو دوباره بخر. مرد به نوکرش گفت: آهای غلام! برو ترازو را بیاور تا گربه را وزن کنم و ببینم وزنش چقدر است. گرب
هزار کتاب خواندم و از آن چهار صد حکمت پسندیدم و از آن چهارصد حکمت هشت کلمه جامع الکمالات بود :
دو چیز را هرگز فراموش نکن :
1.خدا را .
2.مرگ را .
و دو چیز را فراموش کن :
1.به کسی که خوبی کردی .
2.کسی که به تو بدی کرد .
و چهار چیز دیگر آن این است :
1.به مجلسی وارد شدی زبان نگه دار
2.به سفره ای وارد شدی شکم نگه دار
3.به خانه ای وارد شدی چشمت را نگه دار
4.به نماز ایستادی دلت را نگه دار
ارسال کننده آقای اسکندری
 
#داستان#داستان کوتاه#داستان عاشقانه#داستان
راهبی چراغ به دست داشت و در روز روشن در کوچه ها و خیابانهای شهر دنبال چیزی می‌گشت. کسی از او پرسید: با این دقت و جدیت دنبال چه می‌گردی، چرا در روز روشن چراغ به دست گرفته‌ای؟
راهب گفت: دنبال آدم می‌گردم. مرد گفت این کوچه و بازار پر از آدم است. گفت: بله، ولی من دنبال کسی می‌گردم که از روح خدایی زنده باشد. انسانی که در هنگام خشم و حرص و شهوت خود را آرام نگهدارد. من دنبال چنین آدمی می‌گردم. مرد گفت: دنیال چیزی می‌گردی که یافت نمی‌شود.
داستان موفقیت عجیب قهرمان جهان شنا
داستان های موفقیت آمیز بغضی از آدم ها روحیه انسان ها را متحول میکند
گاهی به کلی زندگی این آدم ها با این داستان های موفقیت آمیز تغییر میکنند شاید این داستان زندگی شمارا متحول کند.دهکده مطالب
داستان موفقیت عجیب قهرمان جهان شنا
داستان های موفقیت آمیز بغضی از آدم ها روحیه انسان ها را متحول میکند
گاهی به کلی زندگی این آدم ها با این داستان های موفقیت آمیز تغییر میکنند شاید این داستان زندگی شمارا متحول کند.دهکده مطالب
پسر كوچكی ، روزی هنگام راه رفتن در خیابان ، سكه ای یك سنتی پیدا كرد .او از پیدا كردن این پول ، آن هم بدون هیچ زحمتی ، خیلی ذوق زده شد . این تجربه باعث شد كه او بقیه روزها هم با چشمان باز سرش را به سمت پایین بگیرد و در جستجوی سكه های بیشتر باشد .
او در مدت زندگیش ، 296 سكه 1 سنتی ، 48 سكه 5 سنتی ، 19 سكه 10 سنتی ، 16 سكه 25 سنتی ، 2 سكه نیم دلاری و یك اسكناس مچاله شده یك دلاری پیدا كرد . یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت .
در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت ، او زیب
ابو محمد العدنانی با انتشار پیام صوتی خواستار ریختن خون غیرنظامیان اروپا و آمریکا شد.
به گزارش گروه بین الملل باشگاه خبرنگاران جوان به نقل از العالم، "ابو محمد العدنانی" -- سخنگوی گروه تروریستی داعش--  از هواداران این گروه در کشورهای اروپایی و امریکا خواست حمله به غیر نظامیان را آغاز کنند.
بر این اساس، سخنگوی گروه تروریستی داعش در پیام صوتی جدیدی که از طریق "مؤسسۀ الفرقان"، رسانۀ ویژه این گروه تروریستی، منتشر شد گفت: "ما حمله به
طاووسی در دشت پرهای خود را می‌کند و دور می‌ریخت. دانشمندی از آنجا می‌گذشت، از طاووس پرسید : چرا پرهای زیبایت را می‌کنی؟ چگونه دلت می‌آید که این لباس زیبا را بکنی و به میان خاک و گل بیندازی؟ پرهای تو از بس زیباست مردم برای نشانی در میان قرآن می‌گذارند. یا با آن باد بزن درست می‌کنند. چرا ناشکری می‌کنی؟
طاووس مدتی گریه کرد و سپس به آن دانشمند گفت: تو فریب رنگ بوی و ظاهر را می‌خوری. آیا نمی‌بینی که به خاطر همین بال و پر زیبا
داداشم بچه بود...بهش میگفتم شبا یه 2 هزارتومانی بزار زیر بالشت...صبح که پا میشی می بینی جاش یه دونه شکلات هست...اینجوری نگام نکنینبالاخره زندگی خرج داره..
 
**********♥♥♥***********
 
پسرخالم 10 سالشهیه اپلیکیشن احضار روح واسه آیفونش دانلود کردهمیشینه شبا تو تاریکی احضار روح میکنهاونوقت من با این سنم هنوز تو دسشوییهر یکی دو دیقه یه بار سوراخ توالتو چک میکنمیه وقت از توش مار نیاد نیش بزنه
 
**********♥♥♥***********
 
آهای دختری که چ
نمیدونم تا چه حد با من هم نظرین، برای من دنیای داستان کوتاه‌ها یه دنیا خاص و دوست داشتنیه! حلقه‌ی وصله! حتما میپرسین چرا! 
خیلی از ماها از اینکه وقت کافی برای مطالعه نداریم مینالیم ولی داستان کوتاه حکم همون دوست صمیمی رو داره که اومده یه سر بهت بزنه و بره.
جادوی خاصی پشت داستان کوتاه هست، پشت هر کلمه یه دنیا حرف. نویسنده مجبور بوده داستان کوتاهش رو کوتاه نگه داره پس هر کلمه با دقت اتخاب شده و همین داستان رو دل نشین میکنه.
از این به بعد ر
شاید تاکنون ده‌ها و صدها بار کلمه خلاقیت را شنیده باشید، بدون اینکه در مورد چیستی آن فکر کرده باشید. در این مقاله می‌خواهیم خلاقیت را به زبان بسیار ساده تعریف کنیم و ببینیم خلاقیت چیست و چه چیزهایی را شامل می‌شود.
خلاقیت نیز مانند سایر اصطلاحات و مفاهیم علوم انسانی، یک تعریف مشخص، دقیق و منحصر به فرد ندارد. هر یک از صاحب نظران جنبه خاصی از خلاقیت را مد نظر گرفته و براساس آن تعریف خود را ارائه نموده اند.
به طوری که اگر این تعاریف را لیس
 
ضرب المثل
 
حالا نوبت رقصیدن من است
 
گاهی بعضی از مردم دست به انجام كاری می زنند كه موقخ آن كار نیست و هم برای خود او و هم برای دیگران مشكل بیش می آورند . در این زمان ضرب المثل فوق مصداق می یابد (حا لا  موقع رقصیدن من است )
 
و اما خاستگاه این ضرب المثل
 
الاغی و شتری دور از روستا در حال چرا بودند كه بجایی رسیدند كه یك كاروان در حال استراحت بود شتر به الاغ گفت سر و صدا نكن تا از این محل گذریم . اما الاغ درست در همین موقع گفت زمان
روزی گدایی به دیدن صوفی درویشی رفت و دید که او برروی تشکی مخملین در میان چادری زیبا که طناب هایش به گل میخ های طلایی گره خورده اند، نشسته است. گدا وقتی اینها را دید فریاد کشید: این چه وضعی است؟ درویش محترم! من تعریف های زیادی از زهد و وارستگی شما شنیده ام اما با دیدن این همه تجملات در اطراف شما، کاملا سرخورده شدم. درویش خنده ای کرد و گفت : من آماده ام تا تمامی اینها را ترک کنم و با تو همراه شوم .
با گفتن این حرف درویش بلند شد و به دنبال گدا به راه ا
در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند.می‌گویند خارپشت ها وخامت اوضاع را دریافتند و تصمیم گرفتند دور هم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگر را حفظ کنند. وقتی نزدیکتر به هم بودند گرمتر می‌شدند ولی خارهایشان یکدیگر را زخمی می‌کرد بخاطر همین تصمیم گرفتند از هم دور شوند ‫ولی از سرما یخ زده می مردند.
از اینرو مجبور بودند یا خارهای دوستان را تحمل کنند، یا نسلشان منقرض شود. پس دریافتند که بهتر است باز گردند و گرد هم آیند و آموختند که: با ز
---------------------------------------------------------------------------------------- داستانک؛ قصاب و سگ باهوش 1. داستانک،داستان کوتاه جالب، داستان های کوتاه، …داستانک،داستان،داستان من و،داستانک های زیبا،داستان کوتاه،داستانک جالب،داستانک زیبا ...داستان،داستان عاشقانه،داستان آموزنده،داستان کوتاه … داستان کوتاه - سایت تفریحی و ... داستان عاشقانه,داستان کوتاه عاشقانه,داستان های کوتاه عاشقانه,داستان کوتاه طنز,داستانک ... 2. حکایت، حکایات، حکایات جالب، حکایات آموز
زمانی كه برادرش لودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فكر كردند كه نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است. آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را می‌خواند با دیدن تیتر صفحه اول، میخكوب شد: «آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آورترین سلاح بشری مرد!»
آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فكر كرد: «آیا خوب است كه من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟»
سریع وصیت نامه‌اش را آورد. جمله‌های بسیاری را خط زد و اصلاح كرد. پیشنهاد كرد ثروتش صرف جایزه‌ای برا
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

برای ورود به کانال الگرام ما کلیک کنید